دلم گرفته
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 14:30  توسط morteza
|
برگشتم ... تا دوباره بنویسم !
آره باز اينجام واسه گفتن ... خسته ای ؟ دیدی گفتم کم مياری ... من تا ابد می گم و می نالم از اين تنهایی و تویی که کم مياری !

بس كه جفا ز خار وگل ديد دل رميده ام
همچو نسيم از اين چمن پاي برون كشيده ام
شمع طرب ز بخت ما آتش خانه سوز شد
گشت بلاي جان من عشق به جان خريده ام
حاصل دور زندگي صحبت آشنا بود
تا تو ز من بريده اي من ز جهان بريده ام
تا به كنار من بودي بود به جا قرار دل
رفتي ورفت راحت از خاطر آرميده ام
تا تو مراد من دهي كشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسي من به خدا رسيده ام
چون به بهار سر كند لاله ز خاك من برون
اي گل تازه ياد كن از دل داغديده ام
يا ز ره وفا بيا يا ز دل رهي برو